خبرگزاری فارس: امام بارها فرمود قضاوت درباره اشخاص باید با معیار حال کنونى اشخاص باشد.اگر حال فعلى اشخاص در نقطه مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارایى ندارد. این همان قضاوتى بود که امام امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با جناب طلحه و جناب زبیر کرد.

از صدر اسلام تاکنون، چه زمان پیامبر اعظم(صلیاللهعلیهوآله)، چه زمان امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ، در دوران ولایت اهل بیت(علیهالسلام) ، در طول سلسلههای مختلف اسلامی مثل فاطمیون و حتی دوران زعامت ولایت فقیه، اقشار مختلف جامعه در دو دسته خواص و عوام جا میگرفتند.
لغزش نخبگان اگرچه تلخ و موجب انحراف عدهای از عوام میشود، اما گذری در احوال آنان - که تاریخ گواه فداکاریها و رشادتهایشان است - این نهیب را به انسان بصیر میزند که همه افراد در هر پست و مقام و جایگاهی در معرض فتنه و آزمایش هستند.
"طلحه " و "زبیر " دو صحابه بزرگ پیامبر اعظم(صلیاللهعلیهوآله) که تاریخ اسلام پر از خدمات آنهاست، نمونه بارز نخبگان منحرفند که خدمات آنها با دنیاطلبی در دوره حکومت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و در فتنهها به باد رفت و در نهایت با انحراف از خط پیامبر، عاقبت به خیر نشدند.
انقلاب اسلامی ایران هم طلحه الخیرها و زبیرهای سیفالاسلام کم نداشته، نخبگانی که در قطار انقلاب بودند. چهبسا در راه افتادن آن نقش داشتند. شاید خیلیها را هم سوار کردند. اما میانه راه از حرکت انقلاب جا ماندند و در زمره خودیهای جاهل و غافل قرار گرفتند.
رهبر انقلاب در طول این سالها و از سالهای آغازین رهبری همیشه نسبت به عبرتآموزی از عاقبت طلحه و زبیر هشدار دادند و مردم را به مطالعه تاریخ و خواص را به بصیرت در فهم مسایل روز دعوت کردند.
چند سال بعد از تمام شدن جنگ هنوز کشمکشهای میان ایران، صدام و آمریکا ادامه داشت. اما اوضاع داخلی ظاهرا آرام بود و دولت و دولتمردان در پی سازندگی کشور بودند. تبعات اقتصادی جنگ بسیار بود و هرچند تورم و گرانی مهمترین مسئله اقتصادی کشور محسوب میشد، اما عدهای از دولتمردان زندگی آرام و بیدغدغهای داشتند. از همین سالها بود که رهبر انقلاب مردم و مسئولان را به مطالعه سرگذشت طلحه و زبیر دعوت کردند. در همان روزهای نخستین سال ۱۳۷۰، رهبر انقلاب با یادآوری شرایط حکومت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نسبت به تشکیل گروهکهای قاسطین و ناکثین و مارقین هشدار میدهند و میفرمایند:
"امیرالمؤمنین با سه گروه روبهرو شد: قاسطین، ناکثین و مارقین؛ آن کسانى که ظلم کردند، آن کسانى که بیعت را شکستند، آن کسانى که از دین خارج شدند. یک دسته، آن دسته اهل شام بودند؛ یعنى اصحاب معاویه و عمروعاص، که بعضى از اینها سابقه اسلام نسبتا طولانى هم داشتند، و بعضى هم جدیدالاسلام بودند؛ یعنى دو سه سال از زمان پیامبر را به مسلمانى گذرانده بودند. امیرالمؤمنین، هیچ ملاحظهاى برابر آنها نکرد. از آن مشکلتر، اصحاب جمل بودند که عایشه امالمؤمنین، با آن احترامى که بین مسلمین دارد، جزو اینهاست. طلحه و زبیر نیز، دو نفر از اقدمین مسلمانان، از صحابیهاى بزرگ پیامبر، از دوستان خود امیرالمؤمنین و بعضا خویشاوند - زبیر، پسر عمه امیرالمؤمنین و پیامبر بود - اینها همه یک طرف مجتمع بودند، و على(علیهالسلام) یک طرف دیگر. او تکلیفش را تشخیص داد و قاطع حرکت کرد. " (سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم ۲۶/۱/۱۳۷۰)
این سخنرانی اولین هشدار و اخطار به خواص جامعه بود تا با توجه به حوادث صدر اسلام خود را در معرض سئوال قرار دهند و در مسیر انحراف قدم نگذارند.
چند سال گذشت و عدهای همچنان به نام توسعه به بعضی از اصول و مبانی انقلاب بیتوجهی کردند. به بهانه توسعه اقتصادی در بخشهای مختلف کار به جایی رسید که سرمایهداران از مستضعفان محترمتر شدند و سهم بیشتری از بیتالمال داشتند. مدیران دولتی بخش عمدهای از طبقه سرمایهداران را تشکیل میدادند. رهبر انقلاب در سال ۷۵ در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسولا...(صلیاللهعلیهوآله) از خواص انتقاد میکنند. سخنرانیای که با عنوان "عبرتهای عاشورا " هنوز هم گره کور بسیاری از انحرافهای خواص را میگشاید. در سالهای پایانی حکومت کارگزاران بر کشور، در حالیکه مفاسد مدیریتی کشور به اوج رسیده و پرونده شهردار تهران هم به دادسرا فرستاده شده بود، رهبر انقلاب بار دیگر از طلحه و زبیر سخن میگویند. اساس انحراف طلحه و زبیر هم دستاندازی به بیتالمال بود و رهبری بار دیگر نسبت به تکرار تاریخ هشدار میدهند و میفرمایند: "اگر امروز من و شما جلو قضیه را نگیریم، ممکن است ۵۰ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر یا پنج سال دیگر، جامعه اسلامی ما کارش به جایی برسد که در زمان امام حسین(علیهالسلام) رسیده بود. "( ۲۰/۳/۱۳۷۵)
رهبر انقلاب در حالی این سخنان را فرمودند که هفت سال از رحلت امام میگذشت و رگههای انحراف در برخی یاران با سابقه انقلاب دیده میشد و اتفاقا زمینه این انحراف مانند صدر اسلام انگیزههای مالی بود.
"دورانِ لغزشِ خواصِ طرفدارِ حق، حدودا هفت، هشت سال پس از رحلت پیغمبر شروع شد. قضایا، کمتر از یک دهه پس از رحلت پیغمبر شروع شد. ابتدا سابقهداران اسلام - اعم از صحابه و یاران و کسانی که در جنگهای زمان پیغمبر شرکت کرده بودند - از امتیازات برخوردار شدند، که بهرهمندی مالی بیشتر از بیتالمال، یکی از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود که تساوی آنها با سایرین درست نیست و نمیتوان آنها را با دیگران یکسان دانست! این، خشتِ اول بود. " (۲۰/۳/۱۳۷۵)
اما خطبههاى دی ۱۳۷۷ رهبر انقلاب در نماز جمعه تهران، مجالی دوباره برای بحث درباره انحراف خواص بود. ایشان مجددا به عاقبت تلخ و غمانگیز طلحهالخیر و زبیر سیفالاسلام اشاره کردند. در این سال بعد از روی کار آمدن دولت خزنده اصلاحات، آیتالله منتظری و آذری قمی مجددا شروع به برخی حرکتها علیه نظام جمهوری اسلامی کردند و اینبار جالب بود کسانی که برای تخریب خانه منتظری لودر آورده بودند، به یاری وی شتافتند. همچنین طی این دوران حرکت پیچیده مباحثی چون عالیجناب سرخپوش نیز مطرح شد که اتفاقا این حملهها هم بیشتر از سوی کسانی بود که در تکاپو مادامالعمر کردن رییسجمهور کارگزاران بودند.
رهبر انقلاب در چنین شرایطی ضمن هشدار مکرر به خواص، آنها را به بصیرت دعوت میکنند: "جناب طلحه، جناب زبیر، بزرگان اصحاب و دیگران و دیگران با امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بیعت کردند و تسلیم شدند و قبول کردند؛ منتها سه چهار ماه که گذشت، دیدند نه، با این حکومت نمىشود ساخت؛ زیرا این حکومت، حکومتى است که دوست و آشنا نمىشناسد؛ براى خود حقى قائل نیست؛ براى خانواده خود حقى قائل نیست؛ براى کسانىکه سبقت در اسلام دارند، حقى قائل نیست - هرچند خودش به اسلام از همه سابقتر است - ملاحظهاى در اجراى احکام الهى ندارد. اینها را که دیدند، دیدند نه، با این آدم نمىشود ساخت؛ لذا جدا شدند و رفتند و جنگ جمل راه افتاد که واقعا فتنهاى بود. امالمؤمنین عایشه را هم با خودشان همراه کردند. چقدر در این جنگ کشته شدند، خدا عاقبت همهمان را به خیر کند. گاهى اوقات دنیاطلبى، اوضاع گوناگون و جلوههاى دنیا، آنچنان اثرهایى مىگذارد، آنچنان تغییرهایى در برخى از شخصیتها بهوجود مىآورد که انسان نسبت به خواص هم گاهى اوقات دچار اشکال مىشود؛ چه برسد براى مردم عامى. بنابراین، آن روز واقعا سخت بود. آنهایى که دور و بر امیرالمؤمنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلى بصیرت بهخرج دادند. بنده بارها از امیرالمؤمنین نقل کردهام که فرمود: لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر. " (۱۸/۱۰/۱۳۷۷)
* حکایت ریزشها و رویشها
ماجرای کوی دانشگاه و غائله خرمآباد و نقش برخی احزاب و گروهها و حتی شخصیتهای سیاسی مسئول در نظام در آن غائله و سوءاستفاده و موضعگیریهای دور از بصیرت برخی خواص انقلاب، موجب شد تا دوباره رهبر انقلاب از تریبون عمومی نماز جمعه تهران در آذر ۷۸ نسبت به خواص هشدار دهند: "غم بزرگ این است که - همانطور که قبلا اشاره کردم - بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه آمریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعفها و عقدهها، براى سلطه آمریکا بر این کشور تلاش مىکنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضیها عقدهاى دارند؛ بعضیها کینهاى دارند؛ بعضیها گلهاى از کسى دارند؛ بهخاطر دستمالى، قیصریه را آتش مىزنند؛ بهخاطر یک دشمنى و یک کینه شخصى و یک محرومیت از فلان مسئولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلا نشده و بهخاطر یک اشتباه در فهم، مىبینید که حرفى مىزنند، اقدامى مىکنند، موضعى مىگیرند و کارى مىکنند که به ضرر تمام مىشود و در خدمت دشمن قرار مىگیرند! بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیونها دلار صرف و خرج راه مىافتد. اینها هدف دارند از اینکه این تبلیغات را مىکنند؛ مىخواهند افکار عمومى کشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى که نمىآیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، اینطور دفاع کنند! هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مىزند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مىزند؟! باید به خود بیاید. این مایه غصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مىآید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباها به دروازه خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مىبینى دشمن برایت کف مىزند، باید بفهمى که به دروازه خودى گل زدهاى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کردهاى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن. "
رهبر انقلاب اشارهای هم به رویشها میکنند و ضمن تأسف از ریزش خواص میفرمایند: "دل انسان غمگین مىشود و مىشکند بهخاطر اینکه چرا کسانى که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین زدند، حالا طورى مشى کنند که اسراییل و آمریکا و سیا و هر کسى که در هر گوشه دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این، انسان را غصهدار مىکند. ولى به شما عرض کنم، بشارتهاى الهى اینقدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مىکند. بشارتهاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه انقلابها، همه فکرها، همه جریانهاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش. شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانى که در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانى بودند؟ اینها سابقهداران اسلام نبودند. سابقهداران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعد بن ابى وقاص و امثال اینها بودند. بعضى از اینها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از اینها در مقابل على ایستادند. اینها ریزشها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله بن عباس است؛ محمد بن ابى بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. اینها رویشهاى جدیدند. "
* عدالت و جهاد، شعارهای همیشگی
سال ۱۳۸۳ کاندیداتوری افراد مختلف در انتخابات ریاست جمهوری نقل محافل مختلف سیاسی کشور شده بود. برخی از خواص قصد حضور مجدد در میدان کار اجرایی داشتند در حالیکه رهبر انقلاب جامعه را به ارزشهای اولیه انقلاب سوق میدادند: "این، مسئله امروز ما هم هست. عدهاى خیال مىکنند شعارهاى انقلاب؛ شعار عدالت، شعار جهاد، شعار دین، شعار استقلال، شعار خودکفایى؛ شعارهایى که مردم را به شوق آورد، وارد صحنه کرد، رژیم طاغوت را ساقط کرد و مردم هشت سال در جنگ مقاومت کردند، کهنه شده و قابل پیاده شدن نیست؛ نه، ممکن است ما کهنه شده باشیم و اقتدار و صلابت خود را از دست داده باشیم. ما سست شدیم؛ آن اصول با قوت و صلابت خود باقى است. ما اگر با ایمان لازم، با مدیریت کافى، با شوق و امید، با مقهور نشدن در مقابل شیوهها و کلکهاى سیاسى و تبلیغاتىِ دشمنان وارد میدان شویم، همان اصول، امروز جلوه بیشترى خواهد داشت. معلوم است؛ عدالت اجتماعى در یک جامعه ۱۰، ۱۵ هزار نفرىِ مدینه کجا، عدالت اجتماعى در یک جامعه چندین ده میلیونى و چندین صد میلیونىِ حکومت دوران امیرالمؤمنین(علیهالسلام) کجا؟ و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این کارها را کرد. " (۱۵/۸/۱۳۸۳)
رهبر انقلاب بار دیگر به مسئله طلحه و زبیر اشاره میکنند که برخی پس از پیامبر گرفتار چرب و شیرین دنیا شدند و با روی کار آمدن امیرالمؤمنین(علیهالسلام) دیگر حاضر به بازگشت به اصول نبودند. ایشان با یادآوری مواردی از مخالفت طلحه و زبیر به خواصی که در دیدگاههایشان نسبت به اصول انقلاب دچار فراموشی شده بودند، هشدار میدهند: "ولید بن عقبه - همان کسىکه زمان عثمان استاندار کوفه بود - از طرف آنها بلند شد پیش امیرالمؤمنین آمد و گفت یا على! بیعت ما با تو شرط دارد؛ "و نحن نبایعک الیوم على ان تضع عنا ما اصبناه من المال فى ایام عثمان "؛ شرط ما این است که به پولهایى که ما بهدست آوردهایم، دست نزنى و به دستاوردهاى ما در دوران قبل از خودت کارى نداشته باشى. بعد از ولید بن عقبه، طلحه و زبیر آمدند. البته حساب ولید بن عقبه از طلحه و زبیر جداست. ولید بن عقبه در واقع جزو تازهمسلمانهاست؛ خانوادهاش ضداسلام و ضدانقلاب بودند و با اسلام جنگیده بودند؛ بعد هم که اسلام غالب شد، اواخر زمان پیغمبر، او هم مثل دیگران از بنىامیه اسلام آورد؛ اما طلحه و زبیر جزو سابقین اسلام و جزو یاران نزدیک پیغمبر بودند. طلحه و زبیر هم - که بزرگان آن روز اسلام و جزو بقایاى اصحاب پیغمبر بودند - خدمت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) آمدند و حرفهاى گلهآمیزى زدند؛ از جمله گفتند: تو ما را با دیگران در تقسیم بیتالمال یکسان کردى ما را با کسانىکه شبیه ما نیستند، در دادن اموال بیتالمال یکى قرار دادى. اینچه وضعى است؟ چرا امتیاز قائل نیستى؟ با شمشیر ما اینها بهدست آمد؛ ما بودیم که اسلام را پیش بردیم؛ ما بودیم که زحمت کشیدیم و تلاش کردیم؛ حالا تو ما را با کسانىکه تازه آمدهاند و عجمى و جزو کشورهاى مفتوح هستند، یکسان قرار دادهاى؟ "
سال گذشته و بعد از حوادث پس از انتخابات برخی خواص انقلاب موضعگیریهای شاذی انجام دادند. طرح مسئله تقلب، تردید و... در زمره مسایلی بود که بصیرت خواص را زیر سئوال برد. رهبر انقلاب با سعهصدر سعی در بازگرداندن آب رفته به جوی داشتند و بار دیگر به این خواص فرصت دادند: "این کسانى که مخاطبند، البته کسانى هستند که تاکنون در درون نظام اسلامى تعریف شدهاند؛ شخصیتهاى درون نظامند، جزو نظامند، که انشاءا... در آینده هم همه در درون نظام باشند و براى این نظام کار و تلاش کنند. این درون نظام و برون نظام، یک مفاهیم تبلیغاتى و شعارهاى پوچ نیست؛ تابلوى صرف نیست؛ یک شاخصهایى دارد، مبناهاى عقیدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اینجور بوده، انشاءا... بعد از این هم همینجور باشد. از اول انقلاب تا امروز، در جریان انقلاب و جریان اصیل این مردم انشعابهایى بهوجود آمده، تعارضهایى بهوجود آمده است. بعضى از این تعارضها و انشعابها خسارتزا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشیارى مردم، با آگاهى و مسئولیتپذیرى عناصر فعال در این جریانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى کشور بارى درست نکرده است. " (۲۰/۶/۱۳۸۸)
* بازگشت به عقاید امام
رهبر انقلاب به مشی امام در مسائل فتنهگون هم ارجاع و توجه میدهند که در صورت نیاز، برخورد با هر شخصی در هر سطحی انجام میگیرد: "از اول انقلاب بین همین گروههایی که در دوران پیش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در کنار هم بودیم، اختلافهایى بهوجود آمد. امام(رض) با همه این اختلافات یکجور برخورد نکرد. همینطور که در روش امیرالمؤمنین(علیهالسلام) عرض کردیم، روش امام(رض) هم همینجور بود؛ یعنى اول با مدارا، با نصیحت؛ لیکن آن وقتى که اقتضا کرد، برخورد کرد. یک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آنها بود، یک گروه آن کسانى بودند که علیه لایحه قصاص آن حرکت را انجام دادند، یک گروه حتى کار را به ترور و درگیرىهاى خیابانى کشیدند؛ با هر یک از اینها امام یکجور برخورد کرد. در سطوح بالاى حکومت هم بود؛ نخستوزیر بود، رییسجمهور بود، حتى بعدها در اواخر عمر امام(رض) در سطوح بالاتر از رییسجمهور هم بود. امام با کسانى که احساس کردند نمیشود بیش از آن مدارا کرد، برخورد کردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خیلىشان هم در سطوح بالا بودند؛ لیکن خوب، اینجور شد دیگر. "
اما آخرینباری که رهبر انقلاب به خواص هشدار دادند و مسئله عاقبت طلحه و زبیر را مطرح کردند، خطبههاى نماز جمعه تهران در حرم امام خمینى(ره) در ۱۴ خرداد همین امسال بود. شرایط کشور، لغزش و موضعگیری برخی خواص، موجب شد رهبر انقلاب بار دیگر این مسئله را مورد توجه قرار دهند. برخی از این خواص منحرف شده از خط امام و انقلاب، با بیان سوابق درخشان انقلابی خود سعی در تطهیر خویش داشتند که رهبر انقلاب با ملاک قرار دادن "حال فعلی افراد " این شائبه را از بین میبرند: "یک نکته اساسى دیگر در مورد خط امام و راه امام این است که امام بارها فرمود قضاوت درباره اشخاص باید با معیار حال کنونى اشخاص باشد. گذشته اشخاص، مورد توجه نیست. گذشته مال آن وقتى است که حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسک کند و بگوید: خوب، قبلا اینجورى بوده، حالا هم لابد همانجور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارایى ندارد. این همان قضاوتى بود که امام امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با جناب طلحه و جناب زبیر کرد. شما باید بدانید طلحه و زبیر مردمان کوچکى نبودند. جناب زبیر سوابق درخشانی دارد که نظیر آن را کمتر کسى از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) داشت. بعد از به خلافت رسیدن جناب ابىبکر، در همان روزهاى اول، پاى منبر ابىبکر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت کردند، گفتند: حق با شما نیست؛ حق با على بن ابى طالب(علیهالسلام) است. اسم این اشخاص در تاریخ ثبت است. اینها چیزهایى نیست که شیعه نقل کرده باشد؛ نه، این در همه کتب تواریخ ذکر شده است. یکى از آن اشخاصى که پاى منبر جناب ابى بکر بلند شد و از حق امیرالمؤمنین(علیهالسلام) دفاع کرد، زبیر است. این سابقه زبیر است. مابین آن روز و روزى که زبیر روى امیرالمؤمنین(علیهالسلام) شمشیر کشید، فاصله ۲۵ سال است. حالا برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبیر اعتذار میکنند، میگویند آنها اجتهادشان به اینجا منتهى شد؛ خیلى خوب، حالا هرچى. ما درباره اینکه آنها مقابل خداى متعال چه وضعى دارند، الان در مقام آن نیستیم؛ اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با اینها چه کرد؟ جنگید. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) از مدینه لشکر کشید، رفت طرف کوفه و بصره، براى جنگ با طلحه و زبیر. یعنى آن سوابق محو شد، تمام شد. امام ملاکش این بود، معیارش این بود. "
نویسنده:محمدرضا باقری
منبع: هفته نامه پنجره شماره۵۱
امضای یکی از سران فتنه پای وقفنامه دانشگاه آزاد(تصویر)
ملاک حال فعلی افراد است، این همان قضاوتى بود که امیرالمؤمنین(ع) کرد
ذبیحی:هیچ مشکلی با وزیر رفاه ندارم
بحران قطعی برق کمر صنایع را خم کرد / خسارت هنگفت صنعتکاران
هوای خوزستان گرمتر میشود
ابلاغ پیام مقام معظم رهبری به مردم شهیدپرور سیستان و بلوچستان
شهدای شعبانیه در زاهدان به خاک سپرده شدند
اثرات اعلام انصراف قرارگاه خاتم از دو فاز پارس جنوبی تحلیل شد
فیدل کاسترو :فشارهای غرب به ایران مشابه فشارهایی است که در زمان نخست وزیری مرحوم دکتر مصدق به دولت ملی او از ناحیه بریتانیآ و غرب وارد شد
مشارکت از روی دست جند الشیطان بیانیه نوشت
Design By : A.ELYASI