کد خبر : 2591
ملاک حال فعلی افراد است، این همان قضاوتى بود که امیرالمؤمنین(ع) کرد
۸۹/۰۴/۲۶ - ۱۶:۲۰
شماره:۸۹۰۴۲۶۱۳۰۴
/ بازخوانی سخنان رهبر انقلاب درباره طلحه و زبیر/
ملاک حال فعلی افراد است، این همان قضاوتى بود که امیرالمؤمنین(ع) کرد

خبرگزاری فارس: امام بار‎ها فرمود قضاوت درباره اشخاص باید با معیار حال کنونى اشخاص باشد.اگر حال فعلى اشخاص در نقطه‌ مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارایى ندارد. این همان قضاوتى بود که امام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با جناب طلحه و جناب زبیر کرد.


از صدر اسلام تاکنون، چه زمان پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، چه زمان امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) ، در دوران ولایت اهل بیت(علیه‌السلام) ، در طول سلسله‎‎های مختلف اسلامی مثل فاطمیون و حتی دوران زعامت ولایت فقیه، اقشار مختلف جامعه در دو دسته خواص و عوام جا می‎گرفتند.
لغزش نخبگان اگرچه تلخ و موجب انحراف عده‎ای از عوام می‎شود، اما گذری در احوال آنان - که تاریخ گواه فداکاری‎‎ها و رشادت‎‎های‎شان است - این نهیب را به انسان بصیر می‎زند که همه افراد در هر پست و مقام و جایگاهی در معرض فتنه و آزمایش هستند.
"طلحه " و "زبیر " دو صحابه بزرگ پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که تاریخ اسلام پر از خدمات آن‎هاست، نمونه بارز نخبگان منحرفند که خدمات آن‎‎ها با دنیاطلبی در دوره حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و در فتنه‎‎ها به باد رفت و در نهایت با انحراف از خط پیامبر، عاقبت به خیر نشدند.
انقلاب اسلامی ایران هم طلحه الخیر‎ها و زبیر‎های سیف‎الاسلام کم نداشته، نخبگانی که در قطار انقلاب بودند. چه‎بسا در راه افتادن آن نقش داشتند. شاید خیلی‎‎ها را هم سوار کردند. اما میانه راه از حرکت انقلاب جا ماندند و در زمره خودی‎‎های جاهل و غافل قرار گرفتند.
رهبر انقلاب در طول این سال‎ها و از سال‎های آغازین رهبری همیشه نسبت به عبرت‎آموزی از عاقبت طلحه و زبیر هشدار دادند و مردم را به مطالعه تاریخ و خواص را به بصیرت در فهم مسایل روز دعوت کردند.
چند سال بعد از تمام شدن جنگ هنوز کشمکش‎‎های میان ایران، صدام و آمریکا ادامه داشت. اما اوضاع داخلی ظاهرا آرام بود و دولت و دولتمردان در پی سازندگی کشور بودند. تبعات اقتصادی جنگ بسیار بود و هرچند تورم و گرانی مهمترین مسئله اقتصادی کشور محسوب می‎شد، اما عده‎ای از دولتمردان زندگی آرام و بی‎دغدغه‎ای داشتند. از همین سال‎‎ها بود که رهبر انقلاب مردم و مسئولان را به مطالعه سرگذشت طلحه و زبیر دعوت کردند. در همان روز‎های نخستین سال ۱۳۷۰، رهبر انقلاب با یادآوری شرایط حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نسبت به تشکیل گروهک‎‎های قاسطین و ناکثین و مارقین هشدار می‎دهند و می‎فرمایند:
"امیرالمؤمنین با سه گروه روبه‏رو شد: قاسطین، ناکثین و مارقین؛ آن کسانى که ظلم کردند، آن کسانى که بیعت را شکستند، آن کسانى که از دین خارج شدند. یک دسته، آن دسته اهل شام بودند؛ یعنى اصحاب معاویه و عمروعاص، که بعضى از این‎‎ها سابقه اسلام نسبتا طولانى هم داشتند، و بعضى هم جدیدالاسلام بودند؛ یعنى دو سه سال از زمان پیامبر را به مسلمانى گذرانده بودند. امیرالمؤمنین، هیچ ملاحظه‏اى برابر آن‎‎ها نکرد. از آن مشکل‎تر، اصحاب جمل بودند که عایشه ام‏المؤمنین، با آن احترامى که بین مسلمین دارد، جزو این‎هاست. طلحه و زبیر نیز، دو نفر از اقدمین مسلمانان، از صحابی‎هاى بزرگ پیامبر، از دوستان خود امیرالمؤمنین و بعضا خویشاوند - زبیر، پسر عمه امیرالمؤمنین و پیامبر بود - این‎‎ها همه یک طرف مجتمع بودند، و على(علیه‌السلام) یک طرف دیگر. او تکلیفش را تشخیص داد و قاطع حرکت کرد. " (سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم ۲۶/۱/۱۳۷۰)
این سخنرانی اولین هشدار و اخطار به خواص جامعه بود تا با توجه به حوادث صدر اسلام خود را در معرض سئوال قرار دهند و در مسیر انحراف قدم نگذارند.
چند سال گذشت و عده‎ای همچنان به نام توسعه به بعضی از اصول و مبانی انقلاب بی‎توجهی کردند. به بهانه توسعه اقتصادی در بخش‎‎های مختلف کار به جایی رسید که سرمایه‎داران از مستضعفان محترم‎تر شدند و سهم بیشتری از بیت‎المال داشتند. مدیران دولتی بخش عمده‎ای از طبقه سرمایه‎داران را تشکیل می‎دادند. رهبر انقلاب در سال ۷۵ در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌ا...(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از خواص انتقاد می‎کنند. سخنرانی‌ای که با عنوان "عبرت‎های عاشورا " هنوز هم گره کور بسیاری از انحراف‎‎های خواص را می‎گشاید. در سال‎های پایانی حکومت کارگزاران بر کشور، در حالی‎که مفاسد مدیریتی کشور به اوج رسیده و پرونده شهردار تهران هم به دادسرا فرستاده شده بود، رهبر انقلاب بار دیگر از طلحه و زبیر سخن می‎گویند. اساس انحراف طلحه و زبیر هم دست‎اندازی به بیت‎المال بود و رهبری بار دیگر نسبت به تکرار تاریخ هشدار می‎دهند و می‎فرمایند: "اگر امروز من و شما جلو قضیه را نگیریم، ممکن است ۵۰ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر یا پنج سال دیگر، جامعه‌ اسلامی ما کارش به جایی برسد که در زمان امام حسین(علیه‌السلام) رسیده بود. "( ۲۰/۳/۱۳۷۵)
رهبر انقلاب در حالی این سخنان را فرمودند که هفت سال از رحلت امام می‎گذشت و رگه‎‎های انحراف در برخی یاران با سابقه انقلاب دیده می‎شد و اتفاقا زمینه این انحراف مانند صدر اسلام انگیزه‎‎های مالی بود.
"دورانِ لغزشِ خواصِ طرفدارِ حق، حدودا هفت، هشت سال پس از رحلت پیغمبر شروع شد. قضایا، کمتر از یک دهه پس از رحلت پیغمبر شروع شد. ابتدا سابقه‌داران اسلام - اعم از صحابه و یاران و کسانی که در جنگ‎های زمان پیغمبر شرکت کرده بودند - از امتیازات برخوردار شدند، که بهره‌مندی مالی بیشتر از بیت‌المال، یکی از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود که تساوی آن‎‎ها با سایرین درست نیست و نمی‌توان آن‎‎ها را با دیگران یکسان دانست! این، خشتِ اول بود. " (۲۰/۳/۱۳۷۵)
اما خطبه‎هاى دی ۱۳۷۷ رهبر انقلاب در نماز جمعه تهران، مجالی دوباره برای بحث درباره انحراف خواص بود. ایشان مجددا به عاقبت تلخ و غم‎انگیز طلحه‎الخیر و زبیر سیف‎الاسلام اشاره کردند. در این سال بعد از روی کار آمدن دولت خزنده اصلاحات، آیت‌الله منتظری و آذری قمی مجددا شروع به برخی حرکت‎‎ها علیه نظام جمهوری اسلامی کردند و این‎بار جالب بود کسانی که برای تخریب خانه منتظری لودر آورده بودند، به یاری وی شتافتند. همچنین طی این دوران حرکت پیچیده مباحثی چون عالیجناب سرخ‎پوش نیز مطرح شد که اتفاقا این حمله‎‎ها هم بیشتر از سوی کسانی بود که در تکاپو مادام‎العمر کردن رییس‎جمهور کارگزاران بودند.
رهبر انقلاب در چنین شرایطی ضمن هشدار مکرر به خواص، آن‎‎ها را به بصیرت دعوت می‎کنند: ‏ "جناب طلحه، جناب زبیر، بزرگان اصحاب و دیگران و دیگران با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بیعت کردند و تسلیم شدند و قبول کردند؛ منتها سه چهار ماه که گذشت، دیدند نه، با این حکومت نمى‏شود ساخت؛ زیرا این حکومت، حکومتى است که دوست و آشنا نمى‏شناسد؛ براى خود حقى قائل نیست؛ براى خانواده خود حقى قائل نیست؛ براى کسانى‏که سبقت در اسلام دارند، حقى قائل نیست - هرچند خودش به اسلام از همه سابق‎تر است - ملاحظه‏اى در اجراى احکام الهى ندارد. این‎‎ها را که دیدند، دیدند نه، با این آدم نمى‏شود ساخت؛ لذا جدا شدند و رفتند و جنگ جمل راه افتاد که واقعا فتنه‏اى بود. ام‏المؤمنین عایشه را هم با خودشان همراه کردند. چقدر در این جنگ کشته شدند، خدا عاقبت همه‏مان را به خیر کند. گاهى اوقات دنیاطلبى، اوضاع گوناگون و جلوه‎هاى دنیا، آن‏چنان اثرهایى مى‏گذارد، آن‎چنان تغییرهایى در برخى از شخصیت‎ها به‏وجود مى‏آورد که انسان نسبت به خواص هم گاهى اوقات دچار اشکال مى‏شود؛ چه برسد براى مردم عامى. بنابراین، آن روز واقعا سخت بود. آن‎هایى که دور و بر امیرالمؤمنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلى بصیرت به‏خرج دادند. بنده بار‎ها از امیرالمؤمنین نقل کرده‏ام که فرمود: لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر. " (۱۸/۱۰/۱۳۷۷)

* حکایت ریزش‌ها و رویش‌ها
ماجرای کوی دانشگاه و غائله خرم‎آباد و نقش برخی احزاب و گروه‎‎ها و حتی شخصیت‎‎های سیاسی مسئول در نظام در آن غائله و سوءاستفاده و موضع‎گیری‎‎های دور از بصیرت برخی خواص انقلاب، موجب شد تا دوباره رهبر انقلاب از تریبون عمومی نماز جمعه تهران در آذر ۷۸ نسبت به خواص هشدار دهند: "غم بزرگ این است که - همان‎طور که قبلا اشاره کردم - بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه آمریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‎ها و عقده‎ها، براى سلطه آمریکا بر این کشور تلاش مى‏کنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‎ها عقده‏اى دارند؛ بعضی‎ها کینه‏اى دارند؛ بعضی‎ها گله‏اى از کسى دارند؛ به‎خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‏زنند؛ به‏خاطر یک دشمنى و یک کینه شخصى و یک محرومیت از فلان مسئولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلا نشده و به‏خاطر یک اشتباه در فهم، مى‏بینید که حرفى مى‏زنند، اقدامى مى‏کنند، موضعى مى‏گیرند و کارى مى‏کنند که به ضرر تمام مى‏شود و در خدمت دشمن قرار مى‏گیرند! بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیون‎ها دلار صرف و خرج راه مى‏افتد. این‎‎ها هدف دارند از این‎که این تبلیغات را مى‏کنند؛ مى‏خواهند افکار عمومى کشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى که نمى‏آیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، این‏طور دفاع کنند! هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‏زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‏زند؟! باید به خود بیاید. این مایه غصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوش‎شان مى‏آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتبا‎ها به دروازه خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مى‏بینى دشمن برایت کف مى‏زند، باید بفهمى که به دروازه خودى گل زده‏اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کرده‏اى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن. "
رهبر انقلاب اشاره‎ای هم به رویش‎‎ها می‎کنند و ضمن تأسف از ریزش خواص می‎فرمایند: "دل انسان غمگین مى‏شود و مى‏شکند به‏خاطر این‎که چرا کسانى که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین زدند، حالا طورى مشى کنند که اسراییل و آمریکا و سیا و هر کسى که در هر گوشه دنیا با اسلام دشمن است، برای‎شان کف بزنند! این، انسان را غصه‏دار مى‏کند. ولى به شما عرض کنم، بشارت‎هاى الهى این‏قدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مى‏کند. بشارت‎هاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه انقلاب‎ها، همه فکرها، همه جریان‎هاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش. شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانى که در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانى بودند؟ این‎‎ها سابقه‏داران اسلام نبودند. سابقه‏داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعد بن ‏ابى وقاص و امثال این‎‎ها بودند. بعضى از این‎‎ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از این‎‎ها در مقابل على ایستادند. این‎‎ها ریزش‎ها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله بن عباس است؛ محمد بن ابى بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. این‎‎ها رویش‎هاى جدیدند. "

* عدالت و جهاد، شعارهای همیشگی
سال ۱۳۸۳ کاندیداتوری افراد مختلف در انتخابات ریاست جمهوری نقل محافل مختلف سیاسی کشور شده بود. برخی از خواص قصد حضور مجدد در میدان کار اجرایی داشتند در حالی‎که رهبر انقلاب جامعه را به ارزش‎‎های اولیه انقلاب سوق می‎دادند: "این، مسئله امروز ما هم هست. عده‏اى خیال مى‏کنند شعارهاى انقلاب؛ شعار عدالت، شعار جهاد، شعار دین، شعار استقلال، شعار خودکفایى؛ شعارهایى که مردم را به شوق آورد، وارد صحنه کرد، رژیم طاغوت را ساقط کرد و مردم هشت سال در جنگ مقاومت کردند، کهنه شده و قابل پیاده شدن نیست؛ نه، ممکن است ما کهنه شده باشیم و اقتدار و صلابت خود را از دست داده باشیم. ما سست شدیم؛ آن اصول با قوت و صلابت خود باقى است. ما اگر با ایمان لازم، با مدیریت کافى، با شوق و امید، با مقهور نشدن در مقابل شیوه‎‎ها و کلک‎هاى سیاسى و تبلیغاتىِ دشمنان وارد میدان شویم، همان اصول، امروز جلوه بیشترى خواهد داشت. معلوم است؛ عدالت اجتماعى در یک جامعه ۱۰، ۱۵ هزار نفرىِ مدینه کجا، عدالت اجتماعى در یک جامعه چندین ده میلیونى و چندین صد میلیونىِ حکومت دوران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) کجا؟ و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این کار‎ها را کرد. " (۱۵/۸/۱۳۸۳)
رهبر انقلاب بار دیگر به مسئله طلحه و زبیر اشاره می‎کنند که برخی پس از پیامبر گرفتار چرب و شیرین دنیا شدند و با روی کار آمدن امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دیگر حاضر به بازگشت به اصول نبودند. ایشان با یادآوری مواردی از مخالفت طلحه و زبیر به خواصی که در دیدگاه‎های‎شان نسبت به اصول انقلاب دچار فراموشی شده بودند، هشدار می‎دهند: "ولید بن ‏عقبه - همان کسى‏که زمان عثمان استاندار کوفه بود - از طرف آن‎‎ها بلند شد پیش امیرالمؤمنین آمد و گفت یا على! بیعت ما با تو شرط دارد؛ "و نحن نبایعک الیوم على ان تضع عنا ما اصبناه من المال فى ایام عثمان "؛ شرط ما این است که به پول‎هایى که ما به‏دست آورده‏ایم، دست نزنى و به دستاوردهاى ما در دوران قبل از خودت کارى نداشته باشى. بعد از ولید بن عقبه، طلحه و زبیر آمدند. البته حساب ولید بن عقبه از طلحه و زبیر جداست. ولید بن عقبه در واقع جزو تازه‏مسلمان‎هاست؛ خانواده‏اش ضداسلام و ضدانقلاب بودند و با اسلام جنگیده بودند؛ بعد هم که اسلام غالب شد، اواخر زمان پیغمبر، او هم مثل دیگران از بنى‏امیه اسلام آورد؛ اما طلحه و زبیر جزو سابقین اسلام و جزو یاران نزدیک پیغمبر بودند. طلحه و زبیر هم - که بزرگان آن روز اسلام و جزو بقایاى اصحاب پیغمبر بودند - خدمت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) آمدند و حرف‎هاى گله‏آمیزى زدند؛ از جمله گفتند: تو ما را با دیگران در تقسیم بیت‏المال یکسان کردى ما را با کسانى‏که شبیه ما نیستند، در دادن اموال بیت‏المال یکى قرار دادى. این‎چه وضعى است؟ چرا امتیاز قائل نیستى؟ با شمشیر ما این‎‎ها به‏دست آمد؛ ما بودیم که اسلام را پیش بردیم؛ ما بودیم که زحمت کشیدیم و تلاش کردیم؛ حالا تو ما را با کسانى‏که تازه آمده‏اند و عجمى و جزو کشورهاى مفتوح هستند، یکسان قرار داده‏اى؟ "
سال گذشته و بعد از حوادث پس از انتخابات برخی خواص انقلاب موضع‎گیری‎‎های شاذی انجام دادند. طرح مسئله تقلب، تردید و... در زمره مسایلی بود که بصیرت خواص را زیر سئوال برد. رهبر انقلاب با سعه‎صدر سعی در بازگرداندن آب رفته به جوی داشتند و بار دیگر به این خواص فرصت دادند: "این کسانى که مخاطبند، البته کسانى هستند که تاکنون در درون نظام اسلامى تعریف شده‌‌اند؛ شخصیت‎هاى درون نظامند، جزو نظامند، که ان‌‌شاءا... در آینده هم همه در درون نظام باشند و براى این نظام کار و تلاش کنند. این درون نظام و برون نظام، یک مفاهیم تبلیغاتى و شعارهاى پوچ نیست؛ تابلوى صرف نیست؛ یک شاخص‎هایى دارد، مبناهاى عقیدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا این‎جور بوده، ان‌‌شاءا... بعد از این هم همین‎جور باشد. از اول انقلاب تا امروز، در جریان انقلاب و جریان اصیل این مردم انشعاب‎هایى به‎وجود آمده، تعارض‎هایى به‎وجود آمده است. بعضى از این تعارض‎ها و انشعاب‎ها خسارت‌‌زا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشیارى مردم، با آگاهى و مسئولیت‌‌پذیرى عناصر فعال در این جریان‎ها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى کشور بارى درست نکرده است. " (۲۰/۶/۱۳۸۸)

* بازگشت به عقاید امام
رهبر انقلاب به مشی امام در مسائل فتنه‎گون هم ارجاع و توجه می‎دهند که در صورت نیاز، برخورد با هر شخصی در هر سطحی انجام می‎گیرد: "از اول انقلاب بین همین گروه‎‎هایی که در دوران پیش از انقلاب و در حوادث سال‎هاى مبارزات، همه در کنار هم بودیم، اختلاف‎هایى به‎وجود آمد. امام(رض) با همه این اختلافات یک‎جور برخورد نکرد. همین‎طور که در روش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) عرض کردیم، روش امام(رض) هم همین‎جور بود؛ یعنى اول با مدارا، با نصیحت؛ لیکن آن وقتى که اقتضا کرد، برخورد کرد. یک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آن‎‎ها بود، یک گروه آن کسانى بودند که علیه لایحه قصاص آن حرکت را انجام دادند، یک گروه حتى کار را به ترور و درگیرى‌‌هاى خیابانى کشیدند؛ با هر یک از این‎‎ها امام یک‎جور برخورد کرد. در سطوح بالاى حکومت هم بود؛ نخست‌‌وزیر بود، رییس‎جمهور بود، حتى بعد‎ها در اواخر عمر امام(رض) در سطوح بالاتر از رییس‎جمهور هم بود. امام با کسانى که احساس کردند نمی‎شود بیش از آن مدارا کرد، برخورد کردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خیلى‌‌شان هم در سطوح بالا بودند؛ لیکن خوب، این‎جور شد دیگر. "
اما آخرین‎باری که رهبر انقلاب به خواص هشدار دادند و مسئله عاقبت طلحه و زبیر را مطرح کردند، خطبه‎هاى نماز جمعه‌ تهران در حرم امام خمینى(ره) در ۱۴ خرداد همین امسال بود. شرایط کشور، لغزش و موضع‎گیری برخی خواص، موجب شد رهبر انقلاب بار دیگر این مسئله را مورد توجه قرار دهند. برخی از این خواص منحرف شده از خط امام و انقلاب، با بیان سوابق درخشان انقلابی خود سعی در تطهیر خویش داشتند که رهبر انقلاب با ملاک قرار دادن "حال فعلی افراد " این شائبه را از بین می‎برند: "یک نکته‌ اساسى دیگر در مورد خط امام و راه امام این است که امام بار‎ها فرمود قضاوت درباره اشخاص باید با معیار حال کنونى اشخاص باشد. گذشته‌ اشخاص، مورد توجه نیست. گذشته مال آن وقتى است که حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسک کند و بگوید: خوب، قبلا این‎جورى بوده، حالا هم لابد همان‎جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه‌ مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارایى ندارد. این همان قضاوتى بود که امام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با جناب طلحه و جناب زبیر کرد. شما باید بدانید طلحه و زبیر مردمان کوچکى نبودند. جناب زبیر سوابق درخشانی دارد که نظیر آن را کمتر کسى از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) داشت. بعد از به خلافت رسیدن جناب ابى‌بکر، در همان روزهاى اول، پاى منبر ابى‌بکر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت کردند، گفتند: حق با شما نیست؛ حق با على بن ابى طالب(علیه‌السلام) است. اسم این اشخاص در تاریخ ثبت است. این‎‎ها چیزهایى نیست که شیعه نقل کرده باشد؛ نه، این در همه‌ کتب تواریخ ذکر شده است. یکى از آن اشخاصى که پاى منبر جناب ابى بکر بلند شد و از حق امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دفاع کرد، زبیر است. این سابقه‌ زبیر است. مابین آن روز و روزى که زبیر روى امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شمشیر کشید، فاصله ۲۵ سال است. حالا برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبیر اعتذار می‎کنند، می‎گویند آن‎‎ها اجتهادشان به این‎جا منتهى شد؛ خیلى خوب، حالا هرچى. ما درباره این‎که آن‎‎ها مقابل خداى متعال چه وضعى دارند، الان در مقام آن نیستیم؛ اما امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با این‎‎ها چه کرد؟ جنگید. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از مدینه لشکر کشید، رفت طرف کوفه و بصره، براى جنگ با طلحه و زبیر. یعنى آن سوابق محو شد، تمام شد. امام ملاکش این بود، معیارش این بود. "

نویسنده:محمدرضا باقری

منبع: هفته نامه پنجره شماره۵۱

نظرات دیگران در مورد این مطلب